دعوت از پژوهشگران برای ارائه ایدههای تنشزدایی ایران و اسرائیل
🇮🇷🇮🇱
چگونه تنشزدایی ایران و اسرائیل ممکن است!؟
نقش اندیشمندان و نخبهگان دو کشور در تنشزدایی
آیا با تعدیل تندروهای مذهبی ایران و اسرائیل تنشزدایی ممکن میشود؟
پ ن:
آیا خصومت با اسرائیل به زیان تمدن ایران است؟
خسروپرویز ساسانی پس از شکست رومیان صلیب مقدس مسیحیان که به اعتقاد آنها مسیح بر آن مصلوب شده بود را به ایران آورد. دو همسر خسرو شیرین و مریم/ماریا نیز مسیحی بودند. شاید روایت دعوت خسرو به اسلام هم خاطرهای از دعوت خسرو به مسیحیت باشد. خسرو نیز "خود را حامی دین مسیح معرفی کرد" (شروین وکیلی. تاریخ نهاد در عصر ساسانی ٨٢۵). برخلاف روایت احتمالا دروغ دربارهی رد اسلام از سوی خسرو، میتوان گفت خسروپرویز بزرگترین شاه حامی مسیحیت در قلمرو ایرانشهر است و بنابراین خسروپرویز نخستین مسلمان ایرانی پیش از اسلام است!! در واقع خسرو میخواست تیسفون را پایتخت مسیحیت جهان کند، کاری که ٣۵٠ سال پیش از او شاپور اول و مانی میخواستند انجام دهند. ولی مانی از موبدان متعصب و خسرو از هراکلیوس شکست خورد و این طرح به تعویق افتاد تا خلافت سلسلهی اموی معاویه که در سکهاش آتشدان و نیز چهرهٔ خسروپرویز را در کنار بسمالله نقش میکرد و نیز برآمدن سلسلههای پادشاهی در ایران که اسلام و ایران را در هم آمیختند و خسروان مسلمان ایران شدند! آیا میتوان گفت در ادامهی طرح خسروپرویز برای پایتختی ادیان جهان و رهبری قلمرو ایرانشهر از کشمیر تا قدس است که جمهوری اسلامی خود را اُمّالقُرای جهان اسلام میخوانَد و رهبرش را رهبر مسلمین جهان!؟
با بررسی انتقادی نظریات اسلامشناسی بازنگرانهی فلکر پوپ (در کتاب آغاز اسلام: از اوگاریت به سامره) و گروه اناره Inara، تضاد ذاتی اسلام و ایران، رد اسلام اولیه توسط خسروپرویز، و شکست ایران از اعراب یک جعل تاریخی است که توسط پانعربها، پاناسلامیستها، پانایرانیستها و پانزرتشتیهای قرون اولیه اسلامی با انگیزههای قومی و خاندانی و مذهبی ساخته و پرداخته شده و ایرانشناسان را هم در این گرداب کشیده؛ وگرنه اگر اسلام و ایران تضاد ذاتی داشتند نخستین خلیفهی اموی به خود اجازه نمیداد بر سکهاش نقش خسروپرویز را در کنار بسمالله نقش کند و به خط پهلوی ساسانی خود را "امیری وُریوشنیگان" یعنی "امیرالمؤمنین" و جانشین خسروپرویز در ایران و اَنیران ساسانی و رومی معرفی کند که یادآور عنوان "شاه ایران و انیران" در سکهی شاپور اول پسر اردشیر بابکان بنیانگذار سلسلهی ساسانی است.
همانگونه که به غنیمت رفتن صلیب به ایران به امپراتور هراکلیوس فرصت داد تا خسرو را دجال و ضدمسیح بنامد، جهان رومی و مسیحی و عربی را علیه ایران متحد کرده، خسرو را شکست دهد و آتشکدهی شاه و نظامیان در آذربایجان را خاموش و ویران کند، آیا ایران با اسرائیلستیزی در کنار غربستیزی و تقابل ناگزیر با غرب مسیحی و یهودیت و مسیحیت آخرالزمانی و جنگطلب موجب اتحاد مسیحیان آخرالزمانی و عرب و یهود و صهیونی معاصر نشده که به تضعیف اقتصادی و بینالمللی ایران منجر شده است!؟
با این حساب، پرسش حیاتی این که:
به جای تقابل و جنگهای مستقیم اسرائیل و ایران که غایتاش ویرانی هر دو میتواند باشد آیا پتانسیلهایی وجود دارد که اندیشمندان و نخبهگان ایران و اسرائیل همزمان ضمن تعهد به ارزشها و آرمانهای دینی و تمدنی و فرهنگیشان بتوانند فلک را سقف بشکافند و طرحی نو در اندازند؟ نقاط آغاز چنین جنبش فکری و فرهنگی و اجتماعی که باید به تحولات سیاسی بینجامد چیست و نظریهپردازان ایرانی و یهودی و غربی و شرقی آن کدامند؟ آیا این بهترین راه برونرفت از چرخهی باطل تنش سیاسیون و کنشگران داخل ایران با اپوزیسیون و براندازان نیست؟ تنشی که ضد منافع ملی و ضد امنیت ملی ایران و ضد امنیت تمدنی ایرانشهر شده و به همکاری مخالفان حکومت با دشمنان ایران فضا داده است؟ آیا تنها با چنین ابتکاری نیست که ابتکار عمل و شیب حرکت momentum را از دست گرگان مزدور غرب و شرق و جریانات قومی و فرقههای مذهبی و سیاسی و امنیتی که در پوست اپوزیسیون برای فروپاشی و تجزيهی ایران فعالیت میکنند میشود خارج کرد؟ سپس به جای این جریانات وابسته و جعلی، یک جنبش طبیعی organic، مردمی، نخبه، عملگرا و آیندهساز را طراحی و اجرا کرد؟
آرش فرهادی


