وزنکشی، خطکشی و حسابکشی: مجتبی واحدی و محبوبه حسینپور
نگارنده:
آرش فرهادی
(شاهنامه پژوه و کنشگر پادشاهی خواه)
طبق تحصیلات و مقالات دانشگاهی و تخصصی نگارنده، چارچوب نظری و روش اصلی مورد استفادهی او در این نوشتار تحلیل گفت و گو Conversion Analysis، تحلیل انتقادی گفتمان Critical Discourse Analysis، و نشانهشناسی Semiotics است که او برای درک و تحلیل و آسیبشناسی Pathology ِ اپوزیسیون ایران سودمند یافته است.
از اوایل انقلاب ملی مهسا عده ای می گفتند حرف از خشونت انقلابی نزنیم چون جمهوری اسلامی، معروف به جاعش (۴)، از آن برای سرکوب بیشتر مردم سوءاستفاده خواهد کرد. تلاش های بسیار زیادی انجام شد تا انقلاب ملی ایران را به حاشیه ببرند و در این میان جریانات بسیاری سعی کردند خود را در قامت رهبر و معلم و فیلسوف خیزش معرفی کنند. در این میان طیفهای خاصی قابل توجه اند یعنی آنان که طی این چند دهه خودشان بخشی از مشکل بوده اند ولی حالا ادعا دارند که باید طراح و مجری راه حل مشکل و رهبری گذار از جاعش باشند. اگرچه این ادعا و اصرارشان آدم را یاد سخن آلبرت انیشتین میاندازد که میگوید:
این که تفکر پنجاه و هفتی چیست و چه شاخههایی دارد خود به مقاله ای مستقل نیاز دارد. ولی نکتهی ظریف که تاکنون پنهان مانده این است که آیا پادشاهی خواهان برخلاف اتهاماتی که به آنان زده می شود به راستی خواهان حذف پنجاه و هفتیها هستند؟ یا این پنجاه و هفتیها هستند که با حذف گفتمان و صدای پادشاهیخواهی نعل وارونه میزنند و کاری که خودشان می کنند را به پادشاهیخواهان نسبت می دهند! به نظر می رسد که حذفکنندهگان از روشی بسیار پیچیده استفاده می کنند و ۴۵ سال است که سر ملت کلاه گذاشتهاند. این فریب برملا و رفع نخواهد شد مگر آن که چارچوبی نظری برای تعریف مفهومی چون پنجاه و هفتی ارائه شود و با وزنکشی، خطکشی و حسابکشی مشخص شود چه گفتار و رفتاری مصداق حذف دیگران است. آنگاه روشن خواهد شد چه اشخاص و گروههایی در حال حذف دیگراناند علیرغم اینکه همواره حذفشوندهگان را به حذفکننده بودن متهم میکنند از راه این که خود را مرجع تعریف و اجرا و سنجش دموکراسی و اخلاق و تکثرگرایی جا میزنند.
یکی از دو جریان انحرافی جریان واعظان تکثرگرایی است. از واعظان این جریان عطا هودشتیان است که خود را مبصر اندازه گیری تکثرگرایی، دموکراسی و حقوق بشر در فرایند انقلاب ملی ایران میداند و از هر فرصتی استفاده می کند تا بر اساس فرض نقش نظارتی خود، تکثرگرایی موجود در هر کنش انقلابی را اندازهگیری کرده و توصیهها و دستورات خود را به مردم قالب کند! نمونهی آن اعتراض شدید او به کمپین وکالت به رضا شاه دوم به بهانهی "اتحاد در خطر است" و با شعار "هشدار دربارهی دیکتاتوری" بود. (۵)
جریان دیگر جریان واعظان ادب و اخلاق است که آدم را یاد شعار میرحسین موسوی میاندازد که میگفت: "ادب مرد به ز دولت اوست." متولیان این جریان بیشتر از اصحاب رسانهاند. این واعظان اخلاق از عجیب و غریبترین پدیدههای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در شرایط انقلابی موجودند و حتی فهرست کوتاهی از نام متولیان این جریان در حوصلهی این نوشتار نمیگنجد.
در این نوشتار فرصت پرداختن به موضوع اول و نمونهی هودشتیان نیست. ولی در حد طرح مسئله به موضوع دوم و یکی از نمونههای جالب آن یعنی مجتبی واحدی و کمی هم به منصور سلیمانی خواهم پرداخت که با ادعای ادب و اخلاق و تکثرگرایی، تهمتها و توهینهای وقیحانهای را به بانویی مبارز و دادخواه به نام محبوبه حسینپور میکنند، رفتار حذفی با او انجام میدهند، او را از اتاق کلابهاوس حذف می کنند، و واحدی با رندی خاصی خواهان حذف گفتمان او توسط خود پادشاهیخواهان میشود! شایان ذکر است که مجتبی واحدی همان کسی است که وقتی کمپین وکالت به شاهزاده راه افتاده بود، فریاد وا-شفافیتا زد که یا رضا شاه دوم باید سوگند پادشاهیاش را پس بگیرد، یا اینکه معلوم میشود در پی بازگرداندن پادشاهی به ایران است. و این بحثی شد که سایبریها، چپها و اصلاحطلبان برای افزایش پارازیت و دامن زدن به اختلافات بین اپوزیسیون از آن بسیار بهره بردند. اینکه رفتار تند واحدی با محبوبه ارتباطی با دادخواه بودن محبوبه برای برادرش اردشیر حسینپور دارد یا نه موضوعی است شایستهی بررسی در مقالهای دیگر.
مورخ ٢۴ آگوست ٢٠٢٢، برابر با چهارشنبه ٢ شهریور ١۴٠١ چندی پس از ماجرای اعتراف اجباری سپیده رشنو و همزمان با اعتراضات مردم به بحران آب در همدان، در کلابهاوس اتاقی برگزار شد با عنوان "فوری: قیام مردم معترض همدان با شعار آخوند باید گم بشه ✊ - صور اسرافیل". (۶) این اتاق به اعتراض مردم نسبت به بحران آب در همدان میپرداخت و حاضران دربارهی راه حلهای ممکن برای حل این بحران و بحرانهای دیگر، راههای ممکن برای بازتاب صدای مردم معترض، و راههای مبارزه با جمهوری اسلامی صحبت میکردند. تا اینکه نوبت به محبوبه حسینپور میرسد.
منصور سلیمانی (سخن محبوبه را قطع میکند): عذر میخوام فکر میکنید سخنان شما در جهت اینه که ما یک ملت بشیم یا اینکه سعی میکنید که ملت رو از هم جدا کنید؟
محبوبه: من صحبتهام آقای منصور دقیقا در جهت اینه که...
سلیمانی: نه شما اجازه بفرمایید.. شما دارید مستقیم...
محبوبه: شما حق ندارید وسط مایک [میکروفون] ِ من بیایید.
سلیمانی: نخیر بنده حق دارم. وقتی شما توهین میکنید..
محبوبه: اگر این حق داره توی مایک من بیاد من برم بیرون... آقای سلیمانی من دقیقا میگم، مردم ایران باید از امثال تو عبور کنن تا پیروز بشن. تمام.
سروش (Soroush NE، بدون نامخانوادگی، مدیر اتاق): من فکر میکنم از هر دو عزیز بگذریم... (چند دقیقه بعد)
مجتبی واحدی: سرکار خانم حسینپور یه کمپین راه بندازن و اسمش رو بذارن احمقهای پنجاه و هفتی ورود ممنوع.. ولی اکثریت اتاق معتقدند این روش روش درستی نیست.. من اصلا نمیدونم گناهشون رو نشورم شایدم این یه نواره که میاد برای این که عین همین جملات رو دیروز میگفتند با یک سری چیز اضافه: فرهاد معتاد بوده، فلان کس چپول بوده،.. خب سایه، بله شعر گفته، خوبه، بَده، کار ندارم. اینکه یه نفر مُرده ما بیاییم بهش فحش بدیم.. بگیم مصدق خائن بود، بختیار خائن بود. خیلی خب خانم شما یه کمپین درست کنین بگین ورود پنجاه و هفتیهای احمق ممنوع. حتما میلیونها نفر بهش میپیوندند.
محبوبه: ببخشیدا مردم خودشون این کمپین رو در خیابون گذاشتند، آقای واحدی، از چه رانتی استفاده میکنی حرفای منو تحریف میکنی؟
واحدی: من از رانت بیادبی شما استفاده میکنم. من وسط حرف شما نپریدم ولی شما میپری وسط حرف من.
محبوبه: شما از رانت پرورش آخوندیات داری استفاده میکنی.
واحدی: خفه میشی زنیکه یا نه؟ بیشعور. نفهم بیشعور. هی بهش احترام میذاریم لیاقت نداره!
سپس یکی از مدیران اتاق محبوبه را از اتاق حذف Remove می کند.
اگرچه از منظرهای گوناگون به توهین واحدی به محبوبه حسینپور میتوان پرداخت، ولی اکنون بیایید ببینیم آیا محبوبه حرف بدی زد؟ و این که طرز صحبت یک پنجاه و هفتی مثل مجتبی واحدی با او چه نکات پنهانی را برملا میکند.
موضوع اتاق، بحران آب در همدان و شعار معترضان بود که گفته بودند "آخوند باید گم بشه." محبوبه در راستای همین شعار توضیح میدهد که "اگرچه شعار آخوند باید گم بشه قطعا لازم است ولی کافی نیست" چون "از علتهای بسیار مهم ایجاد اکثریت مردد و خاموش وجود موجوداتی به نام اصلاحطلب و دنبالچههای برونمرزیشون و پسماندههای شورش ۵٧ اند" که در کنار هم جمع "پهلویستیزان" را تشکیل دادهاند. یعنی برای حل مشکل آب کشور نه تنها از آخوند و تفکر آخوندی باید گذر کرد بلکه باید از تفکر و گفتمان آخوندهای کراواتی و صادراتی، اصلاحطلبان و پسماندههای ۵٧ نیز گذر کنیم که خودشان بخشی از تولید و تداوم مشکل بوده و هستند. و این چیزی نیست جز حرف آلبرت اینشتین که میگوید: "تو نمیتوانی مشکل را با همان طرز فکری که مشکل را به وجود آورده حل کنی!" پس مصداق آن که "وقتی چوب را برداری گربهدزده حساب کار دستش میآید"، منصور سلیمانی هم حرف محبوبه را خطاب به خودش دانسته، پس حرف او را قطع میکند و حرف محبوبه را هم به صورت تحریف شده بیان میکند تا به او اتهام زده و گفتمان او را تحریف و سپس حذفش کند. چون برخلاف ادعای دروغین سلیمانی، محبوبه اصلا سخن از حذف کسی نزده بود بلکه به صورت استعاری و تلویحی گفته بود که طرز تفکر و گفتمان و گفتار و رفتار پنجاه و هفتی و شاخههای وابسته و مشابه آن باید با طرز تفکر و گفتمان و گفتار و رفتار کارآمد جایگزین شود. ولی سلیمانی با مغالطهی نسبتدادن دروغین، سخن محبوبه را وارونه جلوه داده و با این کار سعی کرد پیام اصلی محبوبه را تحریف کرده و با نوعی حذف رندانه امکان ادامه و تاثیر گفتار و گفتمان او را از میان ببرد.
واحدی راه سلیمانی را ادامه داده و با طعنه و کنایه به محبوبه میگوید برود کمپینی راه بیندازد با عنوان: "احمقهای پنجاه و هفتی ورود ممنوع،" یعنی چیزی که اصلا سخن و خواست محبوبه نبود. ولی در کمال تعجب، همانطور که به تحریف سخناش توسط سلیمانی اعتراض کرده بود، وقتی محبوبه با قاطعیت به تحریف سخناش توسط واحدی اعتراض میکند با توهینهای وقیحانهی واحدی روبهرو میشود، واحدییی که ادعا دارد با همکاری امثال او میتوان "زن، زندگی، آزادی" را برای مردم به ارمغان آورد! جالبتر این که همین واحدی، چند دقیقه بعد میگوید: امثال محبوبه برخلاف رویکرد شاهزاده عمل میکنند، چهرهی پادشاهیخواهان را خراب میکنند، و پادشاهیخواهان باید جلوی امثال محبوبه را بگیرند، به طور تلویحی یعنی امثال محبوبه را از میان خود برانند و حذف کنند!
نکته همین جاست. رفتار پنجاه و هفتیهایی همچون واحدی مانند رفتار راننده ای است که در کوچه ای کودکی که در حال بازی بوده را زیر گرفته و کشته، و در برابر ضجهها و خشم و خروش مادر کودک به او میگوید: "آرام باش زنیکه، باید به شخصیت من احترام بذاری، پس غربتیبازی در نیار. اولا که پول خون بچهت رو بیمه میده؛ دوما میخواستی مواظب بچهت باشی؛ سوما گلگیر ماشین من هم قُر شده؛ چهارما اعصابم خُرد شده؛ و پنجما وقتم تلف شده چون باید منتظر بمونم پلیس بیاد و درگیر تحقیقات و دادرسی پرونده شم!" چنین رفتاری شبیه رفتار پنجاه و هفتیهایی است که مجریان اصلی فاجعهاند ولی به دادخواهانی که فریاد دادخواهیشان بلند است دستور می دهند: "آرام باشید، انگشت تان را به سمت ما متهمان اشاره نروید، نام ما را نبرید، به پوزخندها و ژستها و پارازیتها و توهینهای ما به خودتان در فضای مجازی اشاره و اعتراض نکنید، با ما در یک صف بنشینید و نان و آب قسمت کنید، در روند تحقیقات جنایی و دادرسی از ما نظرخواهی کنید، ما را با احترام در جایگاه هیئت منصفه بنشانید، به ما اجازه دهید در جایگاه قاضی تعیین کنیم چه زمانی چطوری حرف بزنید یا نزنید، و اگر احساساتی شوید حق داریم ضمن تهمت و توهین به شما گوشزد کنیم که طبق سلیقهی ما شأن دادگاه را رعایت کنید!"
امثال واحدی و سلیمانی مصداق همان هاییاند که تا دیروز برای درد و رنجی که محبوبه حسینپورها از جنایت آنان می کشیدند پشیزی قائل نبودند و به زخمهایشان میخندیدند، از هر وسیلهای استفاده میکردند که صدای آنان را حذف کنند، هنوز هم روی پلتفرم هایی که دارند آنان را راه نمی دهند و یا تمسخر و محدود و حذف و خفهشان می کنند، یا چنان که در اتاق مذکور کردند سخنشان را تحریف می کنند، و تا لحظات آخری که خرجشان با دخلشان نخورده و سر ِ ته مانده ی گاوصندوق انقلاب دعوایشان نشده بود هرگز امثال محبوبه را داخل آدم حساب نمی کردند. جالب اینکه برخلاف ادعایشان الان هم، که از روی ناچاری و با اکراه به کرشمهی عنایت نظری از گوشهی چشم و از بالا به مردم افکندهاند، به مردم نپیوستهاند، بلکه ضمن تظاهر به پیوستن به مردم میخواهند مردم را به خودشان بپیوندانند و قواعد دادخواهی و دادرسی و قضاوت را نیز تعیین و تحمیل کنند!
در کجای جهان دادگاهی را میشناسید که به نام دموکراسی و حقوق بشر و تکثرگرایی و اخلاق به متهمان چنین اختیاراتی دهد و آنان را این گونه در روند دادرسی و قضاوت سهیم کند؟ آیا میشود با تفکر پنجاه و هفتی از فاجعهی همچنان دنبالهدار پنجاه و هفت گذر کرد؟
پیام من به این متهمان درجه اول پرونده جنایی ۵٧ که هنوز طلبکارانه رفتار میکنند، دو قورت و نیمشان باقی است، و هم از سفرهی انقلاب خورده و میخورند و هم میخواهند از سفرهی سرنگونی رژیم خودساختهشان بخورند این است: در دادگاهها یک Opening Statement داریم که در آن شاکی، یا دادستان به نمایندگی از او، اقامهی دعوا میکند. ضجه ها و فریادهایی که از رنجدیدهگان و داغدیدهگان و دادخواهان امروز میشنوید تنها اظهارات آغازین آنها در دادگاه تاریخ و وجدان است. به قول معروف، به ضجهها و فریادهای خشمگینانهی دادخواهان عادت کنید، چون در پایان دادرسی، پیش از آن که قاضی دادگاه حکم نهایی را بدهد نیز به قربانی یا بازماندهی قربانی اجازه میدهند Closing Statement یعنی سخن آخر خود را بگوید که بیان درد و رنجی است که از جنایت کشیده، سخن رو در روی او با محکوم، و بیان این که جنایت او چه بلایی سرش آورده، و درخواست او از قاضی برای اشد مجازات. این همان حقی است که شما برای قربانیان ۵٧ قائل نیستید و فرصتی است که از آنان دریغ می کنید. ولی اگر امروز سرتان فریاد نزنند فردای پیروزی چگونه شما را ببخشند؟ تا زمانی که از تفکر و گفتار و رفتار پنجاه و هفتیتان دست برنداشته و با تهمتها و توهینها به کنشگران و دادخواهان راستین، و با تحریفها و انحرافها و حذفکنندگیتان، با عاملان جنایت ۵٧ شریکید، انقلاب ملی ایران را به کجراهه میبرید و به تاخیر میاندازید، و بر سنگینی پروندهی جنایاتتان میافزایید، صدای این دادخواهان هر روز سوزناکتر و خشمگینتر و سوزانندهتر میشود. و بدانجا میرسد که در روم باستان به لاتین می گفتند: Sine Missione (سی نِ میسیونِه)، یعنی "بی هیچ بخشش." برای شیادان و شارلاتانها و خائنان، و آنان که تا لحظهی آخر شرارت و جنایت میکنند هیچ بخششی نخواهد بود. اگر امروز تحمل شنیدن صدای ضجه و دادخواهی کسانی که از زندگی محرومشان کرده اید را ندارید چگونه ادعا می کنید که حاضرید در دادگاهی عادلانه به اتهامات وارده به خودتان پاسخ دهید!؟ اینجاست که دُم خروستان بیرون زده و خروسی که آمدن صبح پیروزی را نوید میدهد در جیب گشادتان نیز نمیگنجد. شما میخواهید خروس عقل و شعور اپوزیسیون را بدزدید، ولی زهی خیال باطل، چون اینک پر سیمرغشان را آتش زدهاند و سیمرغ به سویشان بال گشوده. و میدانید سیمرغ در شاهنامه با چه هیئتی ظاهر میشود؟ در ابر و دود و آتش! آتش انقلاب! و این آتشی است که خود به پا کردهاید و شعله های آن شما را خواهد سوزاند. پیام مردم داغدیده و خشمگین به اپوزیسیون جعلی، یادآور پیام فریدون به ضحاک در شاهنامه است:
چنان که رضا شاه دوم فرمودند، آغوش مردم برای شمایی که از جبههی جمهوری اسلامی به سوی مردم بیایید باز است، ولی دیگر به قلب قربانیان و دادخواهانی که آغوش باز کردهاند خنجر نزنید. اگر از ته قلب و ژرفای اندیشهتان متوجه اشتباهات و جنایات تان نشوید، اگر از خود-رهبرپنداری، تحمیق مردم و تعيين و تحمیل گفتار و رفتار مبارزاتی دست برندارید، آتش آگاهی و انقلاب مردم چنان شما را خواهد سوزاند که اثری از آثارتان در تاریخ باقی نماند جز نام ننگ آلودی که هر روز به بدی به یاد آورده خواهد شد. ولی اگر مانند واحدی به راه و روشهای پنجاه و هفتیتان ادامه دهید، برای اپوزیسیون راستین راهی باقی نخواهید گذاشت جز این که از شما گذر کنند و عواقب آن بر عهدهی خود شما خواهد بود.
این هم که میگویند بدون همین پنجاه و هفتی هایی که (مثلا) میخواهند به مردم بپیوندند نمیتوان از جمهوری اسلامی گذر کرد، مرا یاد سخن یکی از چپهای کلابهاوسی به نام کیا کیایی میاندازد که روزی در یکی از اتاقها گفت: "در دنیا هیچ کس بدون ما چپها نتوانسته انقلاب کند!" (٨) به هر حال وقتی هم که با چپها انقلاب کنی نتیجهش میشه شورش ۵٧!! امروز هم انقلاب کردن با پنجاه و هفتیها نتیجهای جز یک پنجاه و هفت دیگر در پی نخواهد داشت. پیروزییی که با همکاری و همدوشی امثال اینها به دست آید، پیروزی نیست، شبح پیروزی و شکستی خفتبار است.
در پایان، قابل ذکر است که امیر طاهری نیروهای اپوزیسیون را به وزنکشی دعوت کرده بود تا هر کدام از نیروهای اپوزیسیون جایگاه خود را مطابق با وزنشان برای ایفای نقش در گذار از جمهوری اسلامی پیدا کنند. نمونهی بررسی شده در این مقاله نشان میدهد در کنار وزنکشی، اپوزیسیون نیاز به خطکشی و حسابکشی جدی هم دارد. چون عدهای همچون واحدی خیال میکنند به خاطر سالهایی که در رسانه و سیاست بودهاند، حضورشان در رسانهها، ارتباطات پشت پرده، و رانتهایی که دریافت میکنند در وزنکشی مقام بالایی را کسب میکنند. ولی این وزنکشی باید با خطکشی تقویت شود تا مشخص شود فرد یا گروه مورد نظر، صرف نظر از جایی که از آن آمده، اکنون در کدام سو ایستاده، در طرف نیروهای راستین مردمی یا در طرف اپوزیسیون جعلی Fake که کار اصلیشان تولید پارازیت، راه حلهای ضعیف و پوسیده و ناممکن، و اختلافافکنی میان اپوزیسیون است. و در نهایت، حساب کشی فرصتی فراهم میآورد تا بسنجیم هر شخص یا گروه با هر وزنی که دارند در هر سوی خطوط مردمی که خود را تعریف کردهاند چه تاثیری در پیشبرد خیزش مردم داشته و دارند. به ویژه کسانی که از وزن رسانهای بیشتری برخوردارند و خود را در بین خطوط مردمی تعریف میکنند باید دائما بطور سختگیرانه حسابکشی شوند و واکنششان نسبت به حسابرسان نمایانگر نیتها و اهداف و کارایی یا زیانآوریشان در خیزش ملی مردم ایران خواهد بود.
پینوشت:
٢. منصور سلیمانی کنشگر چپگرا و پهلویستیز کلابهاوسی و توییتری است.
٣. محبوبه حسینپور (مهراردشیر) مدرس پیشین تاریخ و ادبیات در دانشگاههای آزاد و پیام نور، تهیهکننده، برنامهساز، شاعر، کنشگر پادشاهیخواه، و دادخواه ترور برادر خود دکتر اردشیر حسینپور، دانشیار دانشکدهی مهندسی دانشگاه شیراز و دانشمند فیزیک اتمی، که در برابر غنیسازی ٢٠ درصدی اورانیوم مقاومت کرد و در سحرگاه ٢۶ دیماه ١٣٨۵ به طرزی مشکوک ترور شد. طبق بعضی فرضیات، گزارشها و شواهد بازماندهگان و آشنایان اردشیر، ترور او توسط عوامل جمهوری اسلامی انجام شده است.
برای مطالعهی بیشتر دربارهی ترور اردشير حسینپور:
آیا موساد اردشیر حسینپور، دانشمند هستهای را ترور کرده است؟ - ایرج مصداقی
"دانشمندان" اتمی ایران را چه کسانی ترور کردند؟ - محبوبه حسینپور
https://kayhan.london/1395/02/15/41557/?fbclid=IwAR30jN1I619DsBVLTLVyiJcEFsZLSDWLdmqPWyVyn6yQZwyN4
نامه سرگشاده محبوبه حسین پور خواهر داغدار دکتر اردشیر حسین پور (دانشمند فیزیک اتمی ترور شده توسط جمهوری اسلامی) به شیرین عبادی
سناریوی ترور دکتر اردشیر حسینپور و زنجیره شهیدسازی دانشمندان هستهای به دست جمهوری اسلامی
https://www.youtube.com/watch?v=YB5-G6xMt6Q&t=3s
محسن فخریزاده دلال اتمی نه دانشمند هستهای
Iranian nuclear physicist killed by Revolutionary Guard, not Israel, relative claims
۴. جاعش اصطلاحی است که مردم ایران برساختهاند تا شباهت جمهوری اسلامی با داعش را نشان دهند، داعشی که قاسم سلیمانی ادعا میکرد "اگر با آن در سوریه نجنگیم باید در در تهران با آن بجنگیم."
۵. اعتبار کمپین وکالت میدهم | قیام ملی مردم. با بیژن کیان و عطا هودشتیان. از دقیقهی ٢١،
۶. عنوان و لینک اتاق مورد بحث بر یوتیوب، اگرچه اتاق مورد نظر توسط یکی از مدیران اتاق از کلاب هاوس حذف شده، ولی نسخهای از آن بر یوتیوب در دسترس است!
"فوری: قیام مردم معترض همدان با شعار آخوند باید گم بشه ✊ - صور اسرافیل". سخنان محبوبه حسینپور، منصور سلیمانی و مجتبی واحدی از ساعت ۵ و دقیقهی ٣۵، به مدت ۴۵ دقیقه،
https://m.youtube.com/watch?v=SMGv15nj_Mg
٧. رویترز: "معترضان در ایران تصاویر خامنهای را سوزانده و خواهان بازگشت رضا پهلوی هستند"
https://kayhan.london/1401/02/25/284682/
٨. عنوان و لینک اتاق کلاب هاوس حاوی سخن کیا کیایی:
" دستآورد ستیز با مردم در ۴۴ سال،"


درود از ایران. سپاس از کوشش شما. چند نکته: نخست اینکه باید کمپینی بسیار جدی و کنشگرا به راه انداخت با این پرسش که آیا ج.ا. در اپوزیسیون نفوذ دارد یا نه؟ آیا کسانی را صادر کرده یا نه؟ امثال این واحدیها بیایند پاسخ دهند. اگر پاسخ آری بود، که ما خود میدانیم، پس چه کسانی جزو صادراتیها و فیکها هستند؟ سیاههای مستند و مستدل بطور جدی باید تهیه شود تا این خطکشی انجام شود. دوم اینکه حتی اگر تحلویحا منظور بانو حسینپور این میبود که ورود احمقهای پنجاه و هفتی ممنوع، این واحدی احمق فحاش پیشنهاد بدی هم نداد. در مورد شعار "آخوند باید گم بش" باید به واحدی صادراتی گفت که منظور ما بچهآخوندها و آخوندهای کراوتای هم هستند که باید گم بشوند، تعارف که نداریم! به گمان من امثال امیر طاهری هم اصلاحطلب و نفوذی هستند، و این خطکشیها که شما به میان آوردید بسیار لازم و مهم است. برای نمونه امیر طاهری میگوید با براندازی مخالف است و خواهان تغییر مسالمتآمیز رژیم میباشد که این چیزی جز پوستاندازی نیست. همچنین میگوید بیخشونت، و خشونت بهانه سرکوب بیشتر بدست رژیم میدهد. این خود یک مغالطه است، چون میدانیم این رژیم نیاز به بهانهتراشی ندارد و از هیچ جنایتی دریغ نمیکند، هر گاه هم لازم باشد بهانههای لازم را در جهت منافع خود میسازد و میتراشد. چگونه میتوان از یک رژیم تروریست آن هم دستنشانده و پیمانکار و مزدور اجنبی بدون خشونت عبور کرد؟ اگر کمی واقعبین باشیم میدانیم چنین چیزی ناممکن است. من نه طرفدار خشونت و نه مخالف پادشاهی و نه مخالف رهبری شاهزاده برای رهایی هستم، اما شاهزاده در گفتههای خود از اینکه هر کاری میتوانید برای رهایی انجام دهید سخن گفت. و او هرگز نمیتواند و نباید خشونت را تجویز کند؛ چه بسا این جنگیست میان مردم میهنپرست و اسلامیستها و مارکسیستها که از پیش از ۵۷ آغاز شده و هنوز ادامه دارد. جنگ ما برای تنازع بقاست، و با تروریسم مارکسیستی و اسلامی میجنگیم. چگونه بدون خشونت با تروریسم مبارزه میتوان کرد؟ مگر میشود؟ برای براندازی کامل ج.ا. اسلامی هیچ راهی وجود ندارد جز اینکه برای تنازع بقا و از برای زمان بسیار اندک تا نابودی سراسری همه زیرساختها و زیستبوم سراسر ایران از خشونت بسیار شدید و تمامی روشهای قهرآمیز و دفاع مشروع یا به هر نام دیگری بهره ببریم؛ البته در کنار شناسایی دقیق، و مستند ساختن نامهای اپوزیسیون فیک و صادراتی و حتی حذف فیزیکی آنها. مگر میتوان به سربازانی که در جنگ حضور دارند و یا میخواهند جنگ را آغاز کنند گفت که برای بیرون راندن دشمن تیر جنگی بخورید، ساچمه در چشمتان برود کور شوید، زندان بروید، خواهر و برادرتان بکشند، نگذارند مویه کنید، خانوادهتان را تهدید کنند، به خانهتان یورش آورند، به شما تجاوز کنند، اما شما توجه کنید که مبادا خشونت نکنید که این خواسته رژیم است. حساب شاهزاده از همه جداست و پیشتر هم گفتم، اما هر کس از پرهیز خشونت گفتگو میکند، منظور در ردههای بالای باصطلاح اپوزیسیون مانند امیر طاهری، باید گفت مردک به کشور ما تجاوز شده پرچم ایران به خاک افتاده، به آب و خاک و زیستبوم و زن و مرد و کودک ما تجاوز شده و ایران در آستانه نابودی سراسریست آنگاه شما خود را نگران خشونت بیشتر رژیم نشان میدهی، اصلاحطلب دوآستری! اینها خوب میدانند که خشونت مردم در برابر رژیم باعث ایجاد ترس در نیروی سرکوب و تکثیر دلیری به سرعت برق در میان مردم شده و سرنگونی رژیم روی خواهد داد. مگر میتوان در جنگ به سربازان گفت که مبادا خشونت کنید و گلولهای شلیک کنید که دشمن قویست پس تسلیم شوید و تسلیم بمانید و بگذارید تا میهنتان را اشغال کنند حتی اگر به شما تجاوز کردند بعدا بدون خشونت از طریق انتخابات وارد گود شوید. این شالوده گفتمان اصلاحطلبان است. بدرود، پاینده ایرانزمین، جاوید شاه!
ReplyDeleteسپاس از نظر شما دوست گرامی. در فرصتی مناسب دربارهی نکاتی که مطرح فرمودید گفت و گو خواهیم کرد. اگر خواستید در کلاب هاوس. آیدی کلاب هاوس بنده این است:
ReplyDelete@Arash_Farrhadi